چگونه ذهنی ورزشکار داشته باشیم؟ (قسمت 2:وابستگی به یار تمرینی)

خلاصه:در این قسمت به بررسی موضوع وابستگی میپردازیم و بررسی میکنیم که وابستگی یعنی چه و چگونه میتوانیم از درون احساس خود را خوب کنیم

برای دانلود فایل صوتی این قسمت از دکمه زیر اقدام کنید

 

برای ذخیره یا مشاهده فایل PDFاین قسمت  اینجا کلیک کنید

برای دانلود رایگان قسمتهای 1 تا 8 مجموعه  چگونه ذهنی ورزشکار داشته باشیم اینجا کلیک کنید

ذهنی ورزشکار داشته باشیم قسمت 3

بررسی افکار در ذهن:

یه قانون کلی و تغییر ناپذیر هست که میگه : انسان هرگز نمی تونه، همزمان روی دو تا موضوع تمرکز فکری داشته باشه ، یعنی چی؟ یعنی اینکه نمی تونی هم شاد باشی هم غمگین ، هم آروم باشی هم خشمگین ، هم بخندی و هم اخم کنی و … اگه بخوام واضح تر براتون توضیح بدم باید بریم سراغ افکاری که توی ذهن ما می چرخه ، در واقع این افکار ما هستن که مارو وادار میکنن که رفتارهایی از خودمون بروز بدیم، یعنی اینکه شروع هرگونه فعالیت جسمانی اولش اینه که شما یه رشته افکاری رو توی ذهنتون گذروندین و در ادامه به این نتیجه رسیدین که باید یه فعالیت فیزیکی نشون بدین ، حالا این فکر و فعالیت میتونه هرچیزی باشه و بستگی به آدمها و طرز تفکرشون داره.

میخوام بگم که شما اگه در لحظه حالت خوبه یا بده ! اگه عصبانی هسی یا اینکه داری میخندی ! اگه غم داری و رفتی توی لک یا اینکه احساس شادی سراسر وجودتو فرا گرفته ! یکم به عقب که برگردی و به خودت فکر کنی میبینی که همه اینا ریشه توی ذهمون داره !یعنی چی ؟ یعنی اینکه خود ما انتخاب میکنیم که چطوری به زندگیمون نگاه کنیم و چه باورهایی داشته باشیم و چطوری رفتار کنیم.

نمونه این موضوع رو همه ما دیدیم ، توی آدمهای خونسردی که همیشه درست رفتار میکنن ، حتی در شرایط بحرانی ، تصمیماتی میگیرن و کارهایی انجام میدن که برای اطرافیانشون قوت قلب هست.

برای مثال طرز برخورد انسانهای متفاوت با مرگ عزیزان رو در نظر بگیرید که همه ما این رفتارهارو دیدیم، یکی تو سرو کله خودش میزنه و گریه و زاری راه میندازه ، یه لحظه اشکش بند نمیاد ، تا شیش ماه لباس سیاه میپوشه ، اصلاح نمیکنه ، همش توی فاز غم هست، آهنگ غمگین گوش میده و … از این کارا که خودتون بهتر می دونید .

ذهن ورزشکار

یکی هم با همون شرایط عزیزی رو از دست داده و ما میبینیم که چند ساعتی رو با غم سپری میکنه و بعد خودشو جمع جور میکنه و با شرایط کنار میاد و بعد هم به روال عادی زندگی بر میکرده و این داستان رو میپذیره و میدونه که باید باهاش کنار بیاد و غم و غصه دردی رو دوا نمیکنه.

البته یه وقت سوء تفاهم نشه راجب این افراد ، من فقط قصدم اینه که طرز تفکر این افراد رو مورد بررسی قرار بدم . خب حالا بریم سراغ ذهن این دو نفر. به نظر شما چه عاملی باعث میشه که فرد اول و دوم تا این حد رفتارهای متفاوتی رو در یک موقعیت مشابه از خودشون نشون بدن؟

در درجه اول بر میگرده به گذشته این افراد ، که اونها در گذشته دیدگاهشون نسبت به مرگ چی بوده و چه مطالعاتی داشتن و چه اعتقاداتی داشتن و اطرافیان و جامعه به اونها چی گفتن و در نتیجه خودشون چه چیزی رو باور کردن؟ و در درجه دوم بر میگرده به باورهایی که این افراد در حال حاضر دارن، که در نهایت این باورها ، باعث میشن که در لحظات بحرانی ما تصمیمهایی رو بگیریم که کل رفتار مارو تغییر میده.

مثلا فرد اول باور داره که با از دست دادن عزیزش همه چیز دیگه برای اون تموم شده و اون دیگه هیچوقت نمیتونه عزیز از دست رفتشو ببینه و باید همش گریه و زاری راه بندازه و دنیای دیگه ای وجود نداره ، باید خودشو بزنه باید همش گریه کنه ، توی فکر و غم و غصه غرق بشه،تا هم خودش آروم بگیره و هم روح اون مرحوم ، و این طرز فکر و باور هست که داره این فرد رو پیش میبره و رفتارهایی رو از خودش نشون میده که اون رو متمایز جلوه میده.

در صورتی که فرد دوم باور داره که دنیای دیگه ای هم هست وباور داره که مرگ شروع یک زندگی جدید هس و با مرگ نابودی اتفاق نمیافته و باور داره که خداوند هست و خداوند غصه رو دوست نداره و باور داره که خداوند بخشنده و آمرزنده هست و گناهان عزیزش رو می آمرزه و باور داره که عشق الهی سرشار از محبت و شادی هست و باور داره که به زودی با عزیزش ملاقات میکنه و این اتفاق برای همه ما انسانها میافته و کسی نمیتونه جلوی اون رو بگیره ، چون میدونه این جزو مقدرات الهی هست و باور داره که خداوند ناظر بر اعمال اون هست و نیازی نداره که جلوی ، افراد فامیل خودزنی بکنه تا خودشو ناراحت نشون بده و باور داره که حرف مردم پشت سر اون براش هیچ اهمیتی نداره و این خداوند هست که در نهایت اون رو قضاوت خواهد کرد و باور داره که مرگ یعنی دروازه ای برای رفتن به یک زندگی جدید.

و همونطور که میبینید سلسله افکار و باورهای فرد دوم از اون فرد در موقعیت بحرانی که براش اتفاق افتاده ،انسان آرام تر و مسمم تر و معقول تری ساخته و تونسته توی یکی از سخت ترین شرایط زندگی، خودش رو با باورهایی که داشته آروم نگه داره و کنترل کنه.

همه حرف من از اینکه امروز با شما دارم صحبت میکنم اینه که به شما بگم باید خودتون رو تغییر بدید بر اساس باورهای درست ، باورهایی که مارو به سمت اهداف زیبا سوق میدن و باورهایی که ما میتونیم با اونا کنترل زندگیمون رو به دست بگیریم و عاقلانه رفتار کنیم و از زندگی لذت بیشتری به همراه آرامش ببریم.

ذهن ورزشکار

من توی دوره راهکارعملی دستیابی به یک ذهن ورزشکار کاملا توضیح دادم که باور چیه ؟ باور درست کدومه؟ باور غلط کدومه ؟ چطوری باید باورهامونو شناسایی کنیم و بفهمیم کدوم درسته و کدوم غلط؟ بعد چطوری باید شروع کنیم باورهامونو تغییر بدیم ؟ راه تغییر باورها چطوریه و ریز به ریز جزئیات اون رو به همراه راهکار توضیح دادم.البته در ادامه همین فایل هم مجددا اشاره مختصری به باورها داریم و برمیگردیم و دوباره اون رو بررسی میکنیم.

تیتر موضوع این قسمت ما، بررسی افکار در ذهن بود و دیدیم که افکار ما رفتار مارو شکل میدن و خود افکار ما از یه چیزی پیروی میکنه به نام باور ، یعنی برای اینکه رفتار صحیحی داشته باشیم باید افکار صحیح داشته باشیم و باور صحیح . خب حالا فردی رو در نظر بگیرید که اضافه وزن شدید داره!

بیایید با هم بررسیش کنیم! خوب که ریز بشید توی زندگی این فرد میبیند که این فرد روزانه مشغول انجام کارای بخصوصی هست ، مثلا رژیم غذایی روزانه این فرد کنترلی روش نیست و هرچی که دلش بخواد میخوره و یا اینکه اصلا به اضافه وزن خودش اهمیت نمیده و باهاش راحته و تلاشی هم نمیکنه تا اون رو کنترل کنه ، یا اینکه شاید اصلا ورزش نمیکنه و باور داره که ورزش کردن دردی رو ازش دوا نمیکنه ، یا اینکه همه این رعایتها رو هم انجام میده ولی بازم باور داره که نمیتونه وزن کم کنه ! در واقع هرچی که فکر کنیم همون میشه !

حالا بازهم که جلو تر بریم و موشکافانه تر بررسی کنیم میبینیم که این فرد اصلن دلش نمیخواد تلاش کنه و بهای رسیدن به تناسب اندام رو بپردازه!

گفتیم که افکار حول محور باور میچرخه و باورها هستند که در تمامی لحظات زندگی ما مشغول تصمیم گیری برای ما هستن وما توسط فکرهایی که از باورهامون ریشه میگیره و به ذهنمون میاد عمل میکنیم.

گفتیم که ذهن انسان نمیتونه هم زمان روی دوتا موضوع تمرکز کنه ، یعنی اینکه شما نمیتونی هم عصبانی باشی و هم شاد ، امتحانش مجانیه اگه فکر میکنی که میتونی روی دو موضوع همزمان تمرکز کنی امتحانش کن! مثلا وقتی شادی و وجودتو سراسر شادی فراگرفته ، هم زمان عصبانی هم باش. البته مثال شادی و عصبانی بودن برای اینه که ما بهتر مفهوم تمرکز رو بفهمیم وگرنه شادی و عصبانیت، خودشون حاصل ترشح هورمونهای مختلفی توی بدن ما هستن.

حالا ما اینجا حرفمون اینه که موقعی که شما فکری میاد توی ذهنت که آگاهانه میدونی با پیگیری این فکر ، رفتاری از شما سر میزنه که منجر به نتیجه ای میشه که دوست نداری ، کاری بکنیم که بتونیم از ابتدا و در لحظه اول با این فکر مبارزه کنیم و با توجه به اینکه ذهن انسان همزمان نمیتونه روی دوتا گزینه متمرکز بشه.تمرکز فکری خودمون رو از چیزی که نمیخوایم و حالمون رو خوب نمیکنه برداریم و آگاهانه بذاریم روی چیزی که میخوایم.

و این تمرین ساده ذهنی اگر توی ذهن شما جا بیافته میتونید تمامی زندگی و اهداف خودتون رو به سمت رویاهایی ببرید که واقعا دوست دارید توی زندگیتون بهشون برسید.

طبق تحقیقاتی که توی مجله های معتبر دنیا چاپ شده ، دانشمندان عرصه پزشکی به این نتیجه رسیدند که روزانه از ذهن انسان 60000 رشته فکری عبور میکنه که ما بروی 95 درصد از اونها کنترل نداریم و ذهن ما مداوم مشغول فکر کردن هست ، حالا اگه شما بتونی روی ذهنت کنترل داشته باشی و اون رو به خدمت بگیری که روی اون چیزی که تو میخوای فکر کنه که، فبها و اگه نتونی ، ذهن انسان خودش شروع میکنه به فکر کردن ، فکرهایی که تحت کنترل ما نیست و میتونه حال مارو خوب کنه یا حال مارو بد کنه ، ممکنه مارو ببره به لحظاتی در گذشته که خاطرات خوبی ازشون نداریم و ممکنه ما رو ببره به لحظاتی در آینده که از اونها می ترسیم و یا هر فکر دیگه ای ، حتی ذهن انسان در خواب هم مشغول فکر کردن هست و شما وقتی که خواب هم هستی ذهنت داره پردازش میکنه و ممکن هست اثرات مخربی که در طول روز توی ذهن شما میچرخیده در طول شب و خواب هم به سراغمون بیاد و خواب مارو نا آروم کنه یا اصلا نذاره که بخوابیم.البته بحث ما اینجا خواب نیست ولی برای اینکه بتونیم هرروز ورزش کنیم باید بتونیم شبها بخوابیم ، که خوشبختانه توی دوره راهکار عملی دستیابی به یک ذهن ورزشکار مفصلا راجب خواب و راهکارهای رسیدن به یک خواب عمیق ، توضیح و راه کار ارائه دادیم.

پس حالا که یه چیزایی از ذهنمون فهمیدیم و میدونیم که ذهن ما نمیتونه روی دوتا موضوع همزمان تمرکز کنه باید رجوع کنیم به احساسمون و هروقت دیدیم که ذهن ما داره مارو به سمتی میبره که احساس خوبی نداریم ، باید سریع جهت فکریمون رو عوض کنیم و اون رو بگذاریم روی فرکانس مثبتی که حالمون رو خوب میکنه.

برای مثال من وقتی اضافه وزن دارم و میدونم که اگه نوشابه بخورم ،وضعیت سلامتی من به خطر میافته ، این اگاهی رو نسبت به این قضیه دارم ، پس باید هروقت که فکر نوشیدن نوشابه اومد توی ذهنم بتونم اون رو کنترل کنم و تغییر جهتش بدم و بتونم باورهایی داشته باشم که من رو از نوشیدن نوشابه منع بکنن و ذهن من رو نسبت به این کار ایمن بکنند و در نتیجه حاصل این افکار رفتاری هست که وقتی یکی به شما نوشابه تعارف میکنه شما قاطعانه بهش میکین نه!میل ندارم.

این داستان تغییر جهت افکار،  کار بسیار سختی هست و شما این قضیه رو هم باید بدونید که این کار سخته و نیاز به تمرین فراوون داره و یه شبه نمیشه به نتیجه رسید ،شما باید روی تک تک افکارتون تصمیم گیری کنید و تمرین کنید تا به مرور توی ذهنتون تبدیل به باور بشه و اون کار رو به صورت ناخوداگاه انجام بدید.چیزی که این وسط میتونه به شما کمک کنه راجب اینکه بتونید جهت فکری خودتون رو تغییر بدید استفاده از قدرت کلام هست و اینکه شما بتونید با گفتگو با خودتون و گفتگو راجب چیزایی که میخواهید و نه چیزایی که نمیخواهید جهت فکریتون رو عوض کنید .چرا باید جهت فکریمون رو عوض کنیم؟ برای اینکه بتونیم یه ذهن ورزشکار داشته باشیم ، اول باید بتونیم کنترل اساسی ترین نقطه بدنمون یعنی ذهن رو تو دست بگیریم ، و این راهکار ساده ،یعنی تغییر جهت فکری یکی از بنیادی ترین تمرینهایی هست که میتونه به مرور قدرت در دست گرفتن افکار و ذهنمون رو به ما بده.

افکار منفی که از باورهای منفی ما ریشه گرفتن به ذهن ما هجوم میارن و تولید پالسهای منفی میکنن که حال مارو بد میکنه ، هر وقت احساس کردیم که حالمون داره بد میشه ما هم دقیقا همین رفتارو باید باهاش بکنیم ، یعنی اینکه یه لشکر از افکار مثبت رو آگاهانه بفرستیم توی ذهنمون ، درواقع افکار منفی مشغول پردازش و بمباران فکری هستن و ما باید با استفاده از قدرت کلمات مثبت به صورت آگاهانه ذهنمون رو به اصطلاح بمباران افکار مثبت کنیم و چون ذهن قادر نیست همزمان برروی دو چیز تمرکز کنه ، مجبوره که بره سمت هر فکری که قدرت بیشتری داره و با این راهکار ساده شما میتونی اول جلوی فکری که داشت حالتو خراب میکرد بگیری و بعد فکری رو توی ذهنت جایگزین اون کنی،که دوستش داری و حالت رو خوب میکنه.

مثلا وقتی که یه فکری میاد توی کلتون که میدونید شمارو به سمتی هدایت میکنه که دوست ندارید ، باید شروع کنید به گفتگو و بگید که من میتونم و من قدرتمند هستم و من باور دارم که باید به سمت رویاها و خواسته هام حرکت کنم ، من عاشق خودم هستم و کارهایی رو انجام میدم که دوست دارم ، حق انتخاب با منه و من احساس خوب رو انتخاب میکنم و اجازه نمیدم که افکار پوچ و منفی ذهن من رو کنترل کنند، همینطور ادامه بدید و ادامه بدید تا دیگه اون فکر قبلی که داشت شما رو آزار میداد از بین بره و احساستون خوب بشه ، به این کار میگن استفاده از قدرت کلام و عبارات تاکیدی که من ریز به ریز اون رو توی دوره راهکار عملی رسیدن به یک ذهن ورزشکار شرح دادم و دقیقا توضیح دادم که چطوری میتونیم با استفاده از عبارات تاکیدی حال خودمون رو خوب کنیم و از استرس و اضطراب و نگرانی کوچ کنیم به سمت آرامش بریم و چطوری باید عبارات و جمله هایی بسازیم که در ما باورهایی سازنده ایجاد کنه که بتونیم با استفاده از اون باورها به سمت اهدافمون میل کنیم و در مواقع لزوم از این ابزار قدرتمند استفاده کنیم.

حالا شما باید بدونید که ذهن آدمیزاد به صورت سلسله وار عمل میکنه، یعنی چی؟ یعنی اینکه اگه شما شروع کردی به پردازش یه رشته فکری و نتونستی جلوی اون رو بگیری ذهنت اونقدر پیش میره تا بالاخره یه بلایی سرت بیاره و به نتیجه برسه .

برای مثال شما فردی رو در نظر بگیرید که به هر دلیلی عصبانیه و شروع کرده به فکر کردن، مثلا با یکی بحثش شده و همینطوری قدم میزنه و باخودش حرف میزنه و فکر میکنه ، چه اتفاقی داره میافته توی کله این آدم بنظرتون ؟

داره با خودش میگه که : صبر کن دهنشو سرویس میکنم ، بذار زنگ بزنم به فلانی ، نه ولش کن ، خودم باید ادبش کنم ، باید همون موقع حقشو میذاشتم کف دستش ، نامرد بی صفت ،احمق ، بیشعور ،کثافت و و و و و و … همینطوری بگی برو جلو تا آخر یارو یا یه بلایی سر خودش بیاره یا سر اون یکی دیگه که از دستش عصبانیه یا در نهایت به این نتیجه برسه که بیخیال بشه .

در واقع هرطوری فکرکنیم همون میشه و من میخوام بگم که افکار انسان برای اینکه به نتیجه برسن به صورت سلسله وار عمل میکنن ، یعنی اینکه شما وقتی روی فاز عصبانیت باشی ، مدام افکاری به ذهن میرسه که سلسله وار و ناخوداگاه از منبع عصبانیت تولید میشه تا شما رو به نتیجه برسونه و اصلا براش مهم نیست که این نتیجه برای شما خوب هست یا بد و این خود شما هستی که آگاهانه باید جلوی پردازش سلسله افکار منفی رو بگیری و رشته اون رو قطه کنی و جهتش رو عوض کنی تا حالت بهتر بشه .کل حرف من اینه که شما بتونی ذهن خودتو کنترل کنی از سمت افکار منفی به سمت افکار مثبت هدایتش کنی تا حالت خوب بشه وهمونطور که قبلا گفتیم حال خوب مساوی است با اتفاقات خوب.

یعنی شما وقتی بتونی جلوی خودتو بگیری که رژیم غذایی رو که دکتر بهت داده رعایت کنی و هم زمان هم حالت خوب باشه و شاد باشی و بخندی و سرخوش باشی از اینکه داری به نتیجه میرسی و سراسر امید و عشق و آرامش باشی می تونی به نتیجه ی دلخواهت برسی ، وگرنه اگه همه قوانین پزشکی رو هم رعایت کنی و رژیم غذایی تحت کنترلی هم داشته باشی ، ولی حالت خوب نباشه و به کاری که داری میکنی ایمان نداشته باشی و احساس خوبی نداشته باشی ، مطمئن باش که نداشتن احساس خوب در کاری که مشغول انجام اون هستی بالاخره تورو به سمت شکست هدایت میکنه و اتفاقات خوبی برای شما رخ نمیده و این یه قانونه که در بخش قانون جذب بیشتر با اون آشنا میشیم.

نتیجه گیری فصل 1:

شما باید بتونی افکار و باورهاتو شناسایی کنی ، اونهارو به ترتیب حال خوبی که بهت دست میده یا نمیده درجه بندی کنی ، اونهایی رو که حالت رو خوب نمیکنه بررسی کنی ، علتشو پیدا کنی و سعی کنی که هرروز تلاشی کنی تا بهترشون کنی و کاری کنی که پردازش افکارت رو از روی احساس بد به احساس خوب منتقل کنی و هرروز و همیشه و هر لحظه این کار رو تمرین کنی و بعد از مدتی خواهی دید که نتایج همین تمرین ساده اتفاقات بزرگ و خارق العاده ای رو توی زندگیت به وجود میاره.

 

برای دانلود فایل صوتی این قسمت از دکمه زیر اقدام کنید

برای ذخیره یا مشاهده فایل PDFاین قسمت  اینجا کلیک کنید

برای دانلود رایگان قسمتهای 1 تا 8 مجموعه  چگونه ذهنی ورزشکار داشته باشیم اینجا کلیک کنید

برچسبها
جعبه دانلود
مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید.

بهتر است دیدگاه شما در ارتباط با همین مطلب باشد.

0