اپیزود۰۴-فصل اول-لاغری با ذهن-شناخت باور اولین راه برای تغییر

بازدید: 828 بازدید
همیاراسپورت-لاغری با ذهن-اپیزود04
همیاراسپورت-لاغری با ذهن-اپیزود۰۴

 

 

(( دانلود با لینک مستقیم ، اینجا کلیک کنید))

 

به نام یگانه هدایتگر بی همتا

سلام مسعود پورتیموری هستم و شما در حال شنیدن اپیزود شماره ۴ از مجموعه پادکستهای لاغری با ذهن همیار اسپورت در فصل اول هستید.

 

بریم که یه مرور کوتاه داشته باشیم ,و ببینیم که تا اینجا چی گفتیم:

خب در اپیزود اول از این گفتیم که ذهن و افکاری که از اون عبور میکنه یعنی زندگی

و در شماره دو این اپیزودها از قدرت خلق کنندگی افکار با ذکر مثال و تمرین یاد کردیم و در قسمت بعدی یعنی اپیزود سه گفتیم که جایگاه پردازش افکار در ذهن تک صندلی هست و متعلق به شما، که میتونی بشینی اونجا و فرمانروایی کنی.

و در ادامه ترمز کردن برای رسیدن به حال خوب رو یاد گرفتیم.

امروز میخوایم از باور بگیم که یه موضوع جالب و قابل لمس هست که هممون هر لحظه باهاش روبرو هستیم و برای اینکه بتونیم ادامه بدیم امروز باید این لامپ و آگاهی و نور رو در ذهنمون روشن کنیم.

ببینید در واقع باورها طرزفکری هستند که خیلی زیاد در ذهن ما تکرار میشن و ما رفته رفته میپذیریم که این طرز فکر درست ترین فکر موجود هست و هیچوقت دیگه بهش شک نمیکنیم و به صورت مستمر و پیوسته از این طرز فکر استفاده میکنیم برای بقا ، برای زندگی برای پاسخ به مسائل روزمره زندگی مون و گذران عمر.

اگر بخوام یکمی واضح تر توضیح بدم راجب باورها باید برگردیم به اپیزود قبل ، جایی که گفتیم ذهن انسان همواره ،هر لحظه و همیشه مشغول فکر کردن و پردازش هست برای اینکه زندگی انسان رو به پیش ببره و بتونه در موقعیت های مختلف زندگی براش تصمیم بگیره ، این تصمیمات از افکاری میاد که ما مدام توی ذهنمون اونها رو تکرار کردیم و تبدیل شده به یک اصل که به این اصل میگیم باور.

بریم چنتا مثال بزنیم.

وقتی که تلاش میکنیم برای انجام یک کاری و هر دفعه از هر راهی که میریم به یک نتیجه یکسان میرسیم ، بعد از مدتی قبول میکنیم که اون مقصد هیچ راه دیگه ای نداره و من همه رو تست کردم و به یک نتیجه واحد رسیدم ، پس نتیجه قطعا همین خواهد بود و اگر کسی بیاد به من بگه که نه من همین راه رو رفتم و نتیجه دیگری گرفتم ، به ندرت اتفاق میافته که فرد بپذیره ، در باورش شک کنه و بخواد دوباره اون راه رو تست کنه.

برای مثال من همیشه برای درمان حال بدم پیاده روی میکنم ، هر وقت که حس میکنم انرژیم مثبت نیست ، گوشی موبایل رو میذارم توی شارژ تو خونه بمونه ، لباس و کفش مناسب میپوشم و میرم پیاده روی میکنم ، اونقدر راه میرم و با خودم حرف میزنم و سپاسگزاری میکنم و آگاهانه به نکات مثبت زندگیم فکر میکنم که خیلی زود حالم خوب میشه و انرژیم مثبت.

درواقع من با انجام دادن کاری که دوستش دارم و با حرف زدن با خودم و تمرکز بر روی نکات مثبت همیشه تونستم بعد از یکی دو ساعت پیاده روی به حال خوب برسم ،حتی توی سخت ترین شرایط زندگیم.

 حالا اگر یکی بیاد بمن بگه نه این پیاده روی حال آدمو خوب نمیکنه ، باید شرب خمر کنی ، مخدرجات مصرف کنی ، قرص بخوری و … بنظر شما در باور من خللی ایجاد میشه؟

منی که سالهای سال هست برای رسیدن به حال خوب تلاش کردم ، منی که همه راهها رو تست کردم و به این نتیجه رسیدم که هیچ چیزی جز پیاده روی و تمرکز برروی داشته های زندگیم نمیتونه حال منو خوب کنه ، من به باورم شک میکنم؟

من به درست بودن راهم شک میکنم؟

من میام مسیرمو تغییر میدم؟

مثلا میگم : آها آفرین ، پس منی که همیشه با پیاده روی حالمو خوب میکردم از این به بعد دیگه پیاده روی نمیکنم  و برای حال خوب میرم مشروب میخورم مثلا؟

خب معلومه که جواب نه هست و من قطعا برای رسیدن به حال خوب اون کاری رو انجام میدم که بهش باور دارم.

و من باور دارم پیاده روی حالم خوب میکنه و هیچ شکی هم بهش ندارم ، چون سالهاست این کار داره منو به حال خوب واقعی میرسونه.

و دارم حسش میکنم و احساسها به من دروغ نمیگن.

اگر این نوع طرز فکر توی ذهن شما هست ، و با نظر دیگران هیچگونه شک و تردیدی در اون باور شما وارد نمیشه ، باید بگم اون باور یک باور بنیادین توی زندگی شما هست که شخصیت شمارو ساخته.

برای مثال شما باور داری که همه چیز از ذهن عبور میکنه و با کنترل ذهن میتونی به خواسته هات برسی.

چرا؟

چون اگر باور نداشتی تا اینجای داستان همراه با این مجموعه پادکست نبودی.

شما باور داری که قانون جذبی وجود داره ، شما باور داری که انرژی مثبت و منفی ای وجود داره ، شما باور داری که یه سری افکار به صورت باورهای بنیادین ما در میان

 و دلیل اینم که میگم شما باور داری ، اینه که داری ادامه میدی و میایی جلو با این اپیزودها .

خب اگر باور نداشتی و حداقل قبول نداشتی همون جمله اول از اپیزود اول رو که میشنیدی میگفتی بابا این چیه دیگه همش داره حرف الکی میزنه و مسائلی که داره میگه من همشو خودم بلدم و نیازی به شنیدن اش ندارم و خدا حافظ و دیگه ادامه نمیدادی.

خب امیدوارم یه توضیح کلی از باور رو دریافت کرده باشید.

پس تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که باورها در اصل افکاری هستند که خیلی زیاد در فکر ما عبور میکنن و ما ازشون استفاده میکنیم و چون به نتیجه یکسانی میرسیم در نتیجه باور میکنیم و اون طرز فکر به صورت یک راهکار برای حل مسائل زندگی توی ذهن ما ثبت میشه.

شاید براتون سوال بشه که دلیل ثبت شدن افکار توی ذهن ما به شکل باور چیه؟

دلیل وجود باورها ، اینه که ضمیر ناخوداگاه برای چاره اندیشی برای حل مسائل زندگی  نیاز داره به باورها ، در واقع باورها مثل برنامه های نصب شده روی یک کامپیوتر میمونن که وقتی ما آگاهانه کنترلی روی ذهن نداریم ، نا خوداگاه میره سراغ برنامه های نصب شده و پیش فرض و از اونها استفاده میکنه برای حل مسائل روزانه ..

چرا؟

 چون گفتیم که مهمترین وظیفه ناخوداگاه حفظ جان ادمی هست و ارضاء نیازهای فیزیکی و روحی اون و کاری نداره این کاری که داره میکنه درسته یا غلط ، ضربه میزنه یا نمیزنه ، فقط میخواد از اون مسئله ای که براش پیش اومده عبور کنه و راه حل ارائه بده!!!

چرا؟

چون من کنترلی روی ذهنم ندارم.

حالا باورها دو دسته هستند.

یه سری باور هستند که بهشون میگیم باورهای سازنده ، یه سری باور هم هستند که بهشون میگیم باورهای مخرب.

درصد سطح کیفی زندگی یک آدم ، برمیگرده به نسبت باورهایی که توی ذهنش ثبت کرده.

یکمی ریاضی شد داستان.

بذار راحت تر بگم ، ببین هرچقدر ما باورهای سازنده بیشتری توی ذهنمون داشته باشیم و هرچقدر بیشتر روی این باورها تمرکز کنیم ، اتفاقی که میافته اینه که کیفیت زندگی ما میره بالاتر، یعنی ما خوشحال تریم ، فیتنس تریم ، سالم تریم، پرانرژی تریم ، مهربان تریم ، دوست داشتنی تریم ، زیبا تریم ، ثروتمند تریم ، آگاه تریم ، بهتریم و در کل حال خوب تری داریم .

و هرچقدر باورهای مخرب بیشتری داشته باشیم کیفیت زندگی مون میاد پائین تر ، در

 یک کلمه تمرکز بر روی انرژی منفی حالمونو هر لحظه بدتر میکنه.

بدنسازی با دمبل در منزل
بدنسازی با دمبل در منزل

که حالا ان شاا… از این به بعد در اپیزودهای آینده ما میریم سراغ باورها و یکی یکی باورهای غلط رو میکشیم بیرون ، باورهایی که زندگی انسانها رو ناخوش میکنن و توضیح میدیم که چطوری باید اون رو تغییر داد و درمان کرد تا زندگی مون روی خوش به خودش ببینه و اتفاقات زندگی مون به سمت انرژی مثبت سوق پیدا کنه.

هرچی تا الان شنیدیم آماده کردن آگاهی برای شما بود تا برسیم به مبحث باورها،چون اونها هستن که زندگی آدمها رو ساختن و ریشه همه مشکلات و موفقیت ها همینجاست دقیقا.

حالا چرا باید باورها رو بشناسیم و اصلاحشون کنیم؟

چون باورها فکر هستن و افکار دارای ارتعاش و فرکانس هستن و همونطوری که در قسمتهای قبلی گفتیم سطح زندگی ما رو دارند خلق میکنن.

پس باید بتونیم جلوی ارتعاشی که مثبت نیست رو بگیریم و اون رو تبدیل کنیم به ارتعاش مثبت.

و اولین مرحله تغییر اینه که شما به شناخت برسی و دلیل کارهایی رو که داری میکنی بدونی تا در مرحله بعدی بتونی با توجه به شناختی که پیدا کردی بیایی مسیر رو اصلاح کنی.

خب یه مثال دیگه رو با هم بررسی کنیم تا بهتر مبحث باورها رو شناسایی کنیم.

مثلا من باور دارم که میشه در هر سنی که بود شرایط فیزیکی سالمی داشت و خیلی جوان تر از اون سنی که هست اون فرد بنظر بیاد و شرایط فیزیکی رو که داره تجربه میکنه خیلی خیلی سالم تر و سرحال تر نسبت به همسن و سالهاش میتونه باشه.

و میبینیم منی که این باور رو دارم ، دقیقا همینطوری دارم زندگی میکنم و کیفیت زندگی بسیار بالایی از نظر سلامتی و شرایط روحی دارم.

که البته این مثال خودش از یک مجموعه باور بنیادین تشکیل شده که برروی دهها باور اساسی دیگه ساخته شده ، حالا اونارو کار نداریم و در آینده یکی یکی بررسی میکنیم.

ولی اون کسی که باور نداره میشه این شرایط رو تجربه کرد! به نظر شما چه باوری توی سرش داره؟

مثلا باور داره آدم هیچوقت نمیتونه به صورت مستمر و مداوم سالم باشه و حتما باید سالی یکی دو بار سرما بخوره دیگه حداقلش.

یا اینکه سن از پنجاه که رد شد باید دیگه به فکر دوا و درمون و دکتر و قرص و اینجور چیزا باشیم.

یا مثلا خندیدن فقط برای یه سنی بوده و دیگه از یه جایی به بعد نباید خندید ، باید سنگین و رنگین بود.

یا این باور که قبلا هم گفتم : من از یک ژن چاق ساخته شدم و این چاقی همیشه باید با من باشه و من هرگز نمیتونم به تناسب اندام برسم ، از هر راهی برم بازم چاقم.

این جملات آشنا نیست؟

اینها جملاتی هستن که از تجربه آدمها میان ، تجربه در رابطه با استفاده از باورهای مخرب

که درنهایت تبدیل میشن به کیفیت زندگی و در تک تک سلولهای ما نفوذ میکنن و میبینیم که ما دقیقا همونی رو داریم زندگی میکنیم که ازش حرف میزنیم ، بهش فکر میکنیم و بهش باور پیدا میکنیم.

در ابتدا همه چیز از فکر شروع میشه برای حل مسئله ، و در ادامه برای حل مسائل تکراری از افکار تکراری استفاده میکنیم ، افکار تکراری تبدیل میشن به رویه ، یه راه ، یه روش ثابت و به مرور اون فکر توی ناخوداگاه به صورت باور ثبت میشه ، باورها روی صندلی تک پردازنده توی ذهنمون میشینن و از طریق قانون جذب ارتعاش فرکانسی باورهامون در زندگی مون اتفاق میافته ، خلق میشه و ما نتیجه باورهامون رو میبینیم.

پس اگر میخوایم نتیجه متفاوتی بگیریم باید متفاوت فکر کنیم.

اگر از زندگی ، از شرایط فیزیکی ، از شرایط عاطفی ، از قوای جسمانی مثل بی حالی و تنبلی ، راضی نیستی باید جور دیگری به دنیا نگاه کنی و این مستلزم این هست که اول باورها رو بشناسی و مسئولیت تمامی اتفاقات زندگی تو بپذیری و حالا سعی کنی مسیر رو اصلاح کنی.

خب این اپیزود همینجا تموم میشه

و در پایان ازتون میخوام که این پادکست ها رو با دوستانتون به اشتراک بگذارید، برای رسیدن به حال خوب و انتشار انرژی مثبت.

به وبسایت همیاراسپورت سر بزنید و از همین امروز ورزش رو شروع کنید .

باهاتون خداحافظی میکنم و دعوتتون میکنم به نوشیدن احساس خوبی که

در این شعر زیبای حافظ هست و سالها در تاریخ داره سفر میکنه و احساس آدمها رو خوب میکنه ، و امروز برای شنیده شدن گوش شنوای شمارو انتخاب کرده.

ای بیخبر بکوش تا صاحب خبر شوی           

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق

هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چون مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

دوستون دارم ،اراتمند، خدا نگهدار.



دانلود و شنیدن دیگر قسمتها:

اپیزود شماره ۱

اپیزود شماره ۲

اپیزود شماره ۳

اپیزود شماره ۴

اپیزود شماره ۵

اپیزود شماره ۶

اپیزود شماره ۷

اپیزود شماره ۸

اپیزود شماره ۹

اپیزود شماره ۱۰

اپیزود شماره ۱۱