اپیزود۰۳-فصل اول-لاغری با ذهن-جایگاه پردازش افکار در ذهن

بازدید: 803 بازدید
پادکست رایگان لاغری با ذهن همیاراسپورت
پادکست رایگان لاغری با ذهن همیاراسپورت

 

 

((دانلود با لینک مستقیم، اینجا کلیک کنید))

 

 

به نام خالق زیبایی ها

سلام مسعود پورتیموری هستم و شما شنونده اپیزود شماره سه از مجموعه پادکستهای لاغری با ذهن همیار اسپورت در فصل اول هستید.

در اپیزود شماره یک گفتیم که همه چیز از ذهن عبور میکنه و اگر بتونیم یاد بگیریم که ذهن رو کنترل کنیم میتونیم به خواسته هامون برسیم و در مسیر موفقیت قرار بگیریم.

در اپیزود شماره دو جذب رو توضیح دادیم و گفتیم که با توجه به این قانون افکار هستن که زندگی آدمهارو خلق میکنن و ما مسئول تمامی اتفاقات زندگی خودمون هستیم و نه هیچ کس دیگه ای.

اگر این پادکست اولین مواجهه شما با مجموعه پادکستهای لاغری با ذهن هست پیشنهاد میکنم که به وبسیات همیاراسپورت مراجعه کنید و از ابتدا و به ترتیب این فایلها رو گوش کنید ، چون آگاهی های موجود در این دوره به ترتیب مثل حلقه های زنجیر به هم متصل هستن و شما از ریشه باید کار رو شروع کنی.

خب بریم سراغ موضوع برنامه امروز.

امروز میخوایم بگیم که چطوری یه رشته فکری در ذهن ما پردازش میشه و چه اتفاقی میافته که ما کنترل ذهنمون رو از دست میدیم و برای یک روز کامل در حال خوب یا بد قرار میگیریم.

یعنی چی میشه که وقتی از صبح روی دور اتفاقات بد میافتیم ، همینطوری اتفاق بد پشت حال بد برامون تکرار میشه و بر عکس.

امروز میخوام بفهمیم دلیل حال بدمون چیه و از کجا ریشه گرفته تا بعد بتونیم براش راه حل ارائه بدیم.

ببینید طبق تحقیقی که اخیرا انجام شده و با وجود دستگاهایی که سیگنالهای مغزی رو میتونن اندازه گیری و شمارش کنن ، دانشمندا فهمیدن که در طی یک روز حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار رشته فکری از ذهن یک انسان عبور میکنه که آدمیزاد بر روی ۹۹درصد از اونها هیچ کنترلی نداره و آدمهای موفق تنها برروی ۵درصد از افکارشون تمرکز دارن و همین فکر کردن و تصمیم گرفتن و درست انجام دادن همین ۵درصد از افکار میتونه یک فرد رو به یک انسان موفق تبدیل کنه .

به صورت پیش فرض میتونیم اینطوری تصور کنیم که توی ذهن ما یک جایگاهی وجود داره تحت عنوان جایگاه پردازش افکار در ذهن که تک صندلی هست .

یعنی در آن واحد دو تا فکر نمیتونه بشینه روی این صندلی و در ذهن ما پردازش بشه.

واضح تر اگر بخوام بگم این میشه که نمیتونیم هم نور داشته باشیم هم تاریکی ، هم سلامتی و هم بیماری ، هم سرشار از حال خوب باشیم هم خشم.

یه طرف این صندلی توسط یک تسمه نقاله به ضمیر ناخوداگاه وصله که ضمیر ناخوداگاه همونطوری که از اسمش پیداست وقتی شما کنترلی روی ذهنت نداشته باشی شروع میکنه از باورها و اطلاعاتی که توی ذهنتون ثبت شده برای شما تصمیم میگیره  و به صورت پیش فرض افکار رو هدایت میکنه روی صندلی پردازش افکار شما توی ذهن.

یه طرف دیگه این صندلی خود شما هستید که با استفاده از قدرتی که در وجودت هست و اسمش اختیار هست، شما میتونی انتخاب کنی که تسمه نقاله ناخوداگاه رو خاموش کنی و خودت قدرت رو به دست بگیری و راجب کارهایی که میخوای انجام بدی فکر کنی و تصمیم درست بگیری.

خب خبر خوب اینه که این صندلی متعلق به شماست و شما هر زمان که اراده کنی میتونی تصمیم بگیری که ذهن رو کنترل کنی.

مثلا آگاهانه تصمیم بگیری که غذایی رو که میدونی برات مضر هست نخوری

آگاهانه تصمیم بگیری با آدمهای مسموم معاشرت نکنی

آگاهانه تصمیم بگیری تنبلی رو بذاری کنار و خودتو وادار کنی که ورزش کنی

آگاهانه تصمیم بگیری از فضای مجازی که ۹۰ درصدش حالتو بد میکنه بیایی بیرون.

آگاهانه تصمیم بگیری روی خوراکی که وارد بدنت میکنی نظارت داشته باشی

آگاهانه تصمیم بگیری گوشی موبایل رو بذاری کنار و بخوابی بعد از ساعت ۱۲ شب

آگاهانه تصمیم بگیری روزانه ده دقیقه راجب مطلبی که دوست داری مطالعه کنی

آگاهانه تصمیم بگیری مراقبه کردن رو یاد بگیری و روزانه ۱۵ دقیقه از عمر زیبایی رو که داری برروی علاقه ها و رویاهات تمرکز کنی.

و بازم میگم که اون صندلی پردازش افکار توی ذهن متعلق به شماهست جزو دارایی های شما است و شما فرمانده هستین ، شما همه کاره ذهن خودتون هستین ، فرمون و کنترل دست شماست.

و از اونجایی که ذهن باید ۲۴ ساعته در حال پردازش باشه حتی وقتی که ما خوابیم!

وباید ۲۴ ساعته فکر کنه و تصمیم بگیره تا بتونه زنده بمونه و کارهاشو به پیش ببره ………

 زمانی که شما آگاهانه نشینی روی اون صندلی و فرمانروایی نکنی ، تسمه نقاله اتوماتیک ضمیر ناخوداگاه شروع به کار میکنه و به جای شما فرمانروایی میکنه.

یعنی چی؟

آها رسیدیم به اصل مطلب.

یعنی زندگی شمارو خلق میکنه دیگه.

توی اپیزودهای قبلی گفتیم که افکار ما هستن که دارن زندگی مونو خلق میکنن دیگه.

سطح سلامتی و آرامش و ثروت و حال خوب و …

حالا شما نمیخوای آگاهانه زندگی تو خلق کنی ، نمیخوای کنترل رو به دست بگیری ، در نتیجه :

ضمیر ناخوداگاه دست به کار میشه ، شما یه ساندویچی میبینی ، ضمیر ناخوداگاه نگاه میکنه به باورهایی که توی ذهنتون ثبت کردید ، میگه خب این آدم شکمو هست ، فست فودم که خیلی دوست داره ، الانم که برنامه ای برای توقف حال بد نداره ، اضافه وزنم که داره بذار بهش بگم تو که دیگه کارت از کار گذسته برو توی اون فست فودی حالا که نمیتونی لاغر کنی یه شکم سیر فست فود بزن بر بدن حالشو ببر.

چرا ؟ چون برنامه ای برای کنترل نداری رفیق…

در نتیجه، افکاری که زیاد توی ذهن ما تکرار میشن و ما هیچ کنترلی روشون نداریم و کاملا در برابرشون تسلیم هستیم و به محضی که به ذهن ما خطور میکنن ،ما اونها رو مثل یه ربات انجام میدیم ، به مرور زمان، تبدیل میشن به یک باور و باورها به تسمه نقاله ناخوداگاه هدایت میشن و ما هی بیشتر و بیشتر بهشون فکر میکنیم و بیشتر و بیشتر ارتعاش افکار رو به جهان هستی ارسال میکنیم و جهان هستی هم بر اساس قانون جذب هی بیشتر و بیشتر اتفاقاتی رو وارد زندگیمون میکنه که نتیجه افکار مون رو ببینیم.

حالا اینجا باید مثال اپیزود قبل رو یادتون بیاد که گفتیم تمرکز کنید روی یک مورد تا نشانه هاشو ببینید.

برای مثال فردی که میگه من آب هم که میخورم چاق میشم اگر افکارش رو بررسی کنیم میبینیم که این فرد تمرکزش مدام برروی چاقی هست:

یعنی مدام داره به این فکر میکنه که این غذا چقدر چربی داره

یه ساندویچ چقدر کالری داره

کباب اگر بخوره چاق میکنه یا نه

شیر پرچرب بهتره بخره یا کم چرب

روغن زیتون بریزه روی برنج یا روغن غنی شده که با ویتامین دی که چربی کمتری داشته باشه که کمتر چاق بشه.

همین چنتا جمله ای رو که گفتم یه دور دیگه بزنید عقب از اول با دقت گوششون کنید.

چه نتیجه ای گرفتید؟

هیچ اثری از تناسب اندام و لاغری توشون نیست.

هیچ جای ذهن این آدم به لاغری فکر نمیکنه!!!

به کاهش وزن و تناسب اندام و فیتنس فکر نمیکنه.

با این که هدفش لاغری هستا ، هدفش از این کارا و این فکرا تناسب اندام و کاهش وزن هست ، ولی اصلا نه راجبش فکر میکنه ، نه تصمیم میگیره و نه عمل میکنه.

پس بر اساس قانون همونطوری که خودشم میگه حتی اگر آب هم بخوره چاق میشه.

چرا؟

چون فکرش روی چاقیه ، جملاتش ، زندگیش ، افکارش و نشانه هایی که جلوی چشماش میان همه و همه دارن از چاقی براش میگن.

سلولهای بدنش روی ذخیره چربی تنظیم میشن وقتی اینطوری فکر میکنه.

خب حالا که تا اینجای داستان راجب انرژی مثبت و منفی موجود در ذهنمون و جایگاه اونها متوجه شدیم بریم سراغ پردازش سلسله وار افکار.

ببینید همونطور که حتما خودتون هزار بار این موضوع رو تجربه کردید
،وقتی یه اتفاق ناگوار برامون میافته که عصبانی یا خشمگین میشیم ، اگر همون لحظه اول از توانایی کنترل خشم استفاده نکنیم و اون رو سرکوب نکنیم و به دام بازی ناخوداگاه بیافتیمممممممم، میبینیم که واویلا بیا و درستش کن ، این خشم مثل یه گلوله برفی که از نوک قله کوه قل میخوره و میاد پائین هی بزرگ و بزرگ تر میشه ، به جایی میرسه که دیگه نمیشه کنترلش کرد و تبدیل میشه به بهمن و گاهی هم دیدیم که اتفاقاتی رو رقم میزنه که دیگه قابل جبران نیستن.

و این به خاطر پردازش سلسله وار افکار هست که مثل دونه های زنجیر به هم متصل هستن.

مثال خشم مثالی هست که هممون توی دامش افتادیم و به این خاطر گفتم که خیلی ملموس هست تا قشنگ بفهمیمش.

ببینید یه قانونی هست تحت عنوان قانون ترمز ، این قانون ترمز از ابتدا تا انتها ده ثانیه بیشتر طول نمیکشه.

خونه پر این کار و توقف انرژی منفی و تغییر فرکانس افکار از روی موج منفی به موج مثبت نهایتا ده ثانیه طول میکشه.

ده ثانیه زمان نیاز هست که شما جلوی بهمن رو بگیری

ده ثانیه زمان نیاز هست که شما جلوی درگیری با دیگری رو بگیری

ده ثانیه زمان نیاز هست که شما جلوی زنجیره افکار منفی رو بگیری.

قبل از اینکه قانون ترمز رو توضیح بدم یه سوال میخوام بپرسم.

وقتی احساسات منفی توی وجود من هست کی اذیت میشه؟

وقتی تنفر ، خشم ، کینه ، عصبانیت ، حسادت و هرچی انرژی منفی دیگه که شما میتونی اسم ببری ……… توی وجود من هست ، کی داره اذیت میشه؟

من دارم اذیت میشم که این احساسات رو با خودم حمل میکنم؟

یا شمایی که نداریشون؟

خب معلومه که من دارم اذیت میشم.

پس باید چیکار کنم؟ باید یاد بگیرم ترمز کنم و کنترل ذهنمو به دست بگیرم تا بتونم به آرامش و حال خوب برسم.

چرا باید به حال خوب برسم؟

چون همین احساسات منفی و حال بد توی بدن من ریشه اصلی همه بیماری  ها هست ، اصلا شما میدونی وقتی استرس داری حالت بده ، موجت منفیه بدنت هورمونی به نام کورتیزول ترشح میکنه که همین هورمون یکی از کارهایی که میکنه چاق تر کردن شماست؟

میدونستی کورتیزول کار بعدیش ذوب کردن عضلات شماست؟

پس ما باید یاد بگیریم ذهن رو کنترل کنیم تا به حال خوب برسیم که جلوی تخریب رو بگیرم و به سلامتی برسیم.

مگه هدف از زندگی چیزی به جز شادی و سلامتی هست؟

و شادی میسر نمیشه وقتی که سلامت نباشیم.

 

ورزش برای سالمندان
برای تهیه دوره برروی عکس کلیک کنید

 

خب بریم سراغ قانون ترمز.

تا حالا براتون اتفاق افتاده که توی رانندگی یکی بپیچه جلوی شما و شما هم با عصبانیت در پی تلافی بر بیایی؟

خب الان چه اتفاقی افتاد؟

گلوله برفی رها شد.

در صورتی که اگر همون لحظه یه لبخند بزنی و ترمز بزنی ،ده ثانیه بیشتر طول نمیکشه تا اون آدم مسموم زباله های ذهنی شو کف خیابون تخلیه که و بره پی کارش.

اما برای شما چه اتفاقی افتاد؟

شما ده ثانیه ذهنتو کنترل کردی و ترمز گرفتی و همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد رفت و شما حالت خوبه ، احساست خوبه ، ادامه روزت هم به خوبی و خوشی سپری خواهد شد قطعا.

در صورتی که دیدم و شنیدیم که آدمها سر یه تصادف ساده رانندگی که همش کافی بود فقط یه ترمز ده ثانیه ای بزنن ، درگیر شدن و همدیگرو کشتن حتی.

این ده ثانیه ترمز گرفتن شما رو قوی تر میکنه، شما رو سالم تر میکنه ، شمارو به ابر انسان تبدیل میکنه ، آدم موفقی که توانایی کنترل ذهنشو داره.

حالا در برابر همه امواج منفی ، همه آدمهای مسموم زندگی مون ، هرکی که نمیخواد باشه ، باید ترمز کنیم ، باید بگیم شما درست میگی دوست خوبم ، شما ببخشید ، من معذرت میخوام.

و این ده ثانیه که تموم شد راه خودتو بگیر و برو .

چرا ؟

چون اون آدم نتیجه افکار خودشو میبینه ، شما هم نتیجه کنترل ذهن و افکار خودتو.

اون آدم از صبح که رانندگی میکنه تا شب هزار بار درگیر میشه ، هزار بار میپیچه جلوی این و اون و هزار تا تصادف و مکافات براش رقم میخوره.

و اگر امروز به پست تو خورده برای این بوده که تو ترمز گرفتن رو تمرین کنی نه اینکه بری و توی دام انرژی منفی اون آدم گرفتار شی.

و وقتی شما هم که تونستی تمرین ترمز گرفتن رو یاد بگیری و ذهنتو کنترل کنی و آرامش وجودی تو حفظ کنی ، این آرامش در تک تک سلولهای بدنت به جریان میافته و حالتو خوب میکنه.

تورو سالم تر میکنه ، بدنتو قوی تر و زیبا تر میکنه.

پس یادتون باشه افکار سلسله وار مثل حلقه های زنجیر به هم متصل هستن و اگر در ابتدای شروع حرکت یک بهمن، جلوی اون رو نتونی بگیری این بهمن ادامه پیدا میکنه و زندگی تو نابود میکنه.

یعنی وقتایی که حالت بده ، وقتایی که انرژیت منفیه ، وقتایی که هرکاری میکنی بازم حست خوب نیست باید ببینی اون روز کجارو ترمز نگرفتی!!!!

و برعکس ،دیدی روزایی که حالت خوبه همه چراغهای راهنمایی رانندگی برات سبز میشن؟ جا پارک فراوون گیرت میاد؟ اتفاقای خوب برات میافته؟

نعمت و ثروت و فراوانی و سلامتی به سمتت هدایت میشن؟

این نشانه ها دارن با ما حرف میزنن ، به زبون بی زبونی میگن یا برو سمت حال خوب تا حال خوب بیشتری برات بفرستیم ، یا برو سمت تاریکی تا بیشتر در تاریکی گم بشی.

تا همینجا توضیحات کافیه حالا بریم، خلاصه ای از این اپیزود رو یک بار دیگه با هم مرور کنیم:

  1. جایگاهی در ذهن ما وجود داره که من اسمشو گذاشتم جایگاه پردازش افکار در ذهن ، این جایگاه تک پردازنده هست و هم زمان نمیشه هم انرژی مثبت و هم منفی روی این صندلی بشینه ، یعنی نور و تاریکی نمیتونن با هم باشن ، یا شما نور رو انتخاب میکنی ، یا اگر نه تاریکی میاد جاشو میگیره.
  2. یه طرف این صندلی شما هستی که فرمانروایی و میتونی و قدرت رو به دست بگیری و خودت کنترل کنی
  3. طرف دیگه ضمیر نا خود   اگاه هست که اگر از روی صندلی پاشی میاد جاتو میگیره.
  4. افکار سلسله وار به هم متصل هستن و رشته های فکری به مرور بزرگ میشن و قدرت میگیرن پس باید یاد بگیریم که اونهارو کنترل کنیم قبل از اینکه بتونن بهمون آسیب بزنن.

همین بود دیگه ، فقط مورد دیگه ای هم که باید بدونید و در اپیزودهای بعدی به امید خدا بهشون به ترتیب رسیدگی میکنیم ، اینه که ما با همین سیستم پردازش فکری میتونیم فکرهای مثبت رو آگاهانه به ناخوداگاه خوراک بدیم و اونهارو بزرگ کنیم و سلسله وار بهمنی از حال خوب و انرژی مثبت رو به زندگی مون جاری کنیم.

و نتیجتا الان دیگه یاد گرفتیم چطوریه که یه روز از صبح تا شب همش خبرای خوب و اتفاقات خوب رو میبینیم و یا برعکس.

موضوع اپیزود بعدی باور هست ، میخوایم ببینیم اصلا اینی که میگیم باور یعنی چی؟

باور خوراکیه؟ تو جیب جا میشه ؟  چطوریه این ماجرا ؟ داستان باور چیه؟

با هم بررسی کنیم باورهامونو و تمرین هم داریم البته.

شما میتونید با مراجعه به وبسیات همیاراسپورت هم از ما حمایت کنید و هم با کلی ویدیو ورزشی و پادکستهای خارق العاده رایگان حال خودتونو خوب کنید.

حتما حتما فصل یک این پادکست رو به عزیزترین دوستت هدیه بده !!!

چرا؟ چون حالا شما میدونی که انتشار حال خوب ، حال خوب بیشتری رو به زندگیتون جذب میکنه .

البته یادت باشه اگر راهی رو به کسی معرفی میکنی بعدش ولش کن بذار خودش انتخاب کنه بهش اصرار نکن ، این یه قانونه!!! میرسیم حالا بهش در اپیزودهای بعدی.

و بریم سراغ بند پایانی از مولانا جلال الدین محمد بلخی

هرلحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر

آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر

رنج از پی رنج آید ، زنجیر پی زنجیر

دوستون دارم و تا اپیزود بعدی خدا نگهدار

 



دانلود و شنیدن دیگر قسمتها:

اپیزود شماره ۱

اپیزود شماره ۲

اپیزود شماره ۳

اپیزود شماره ۴

اپیزود شماره ۵

اپیزود شماره ۶

اپیزود شماره ۷

اپیزود شماره ۸

اپیزود شماره ۹

اپیزود شماره ۱۰

اپیزود شماره ۱۱